Warning: Use of undefined constant EDD_PLUGIN_FILE - assumed 'EDD_PLUGIN_FILE' (this will throw an Error in a future version of PHP) in /home/banoo/public_html/wp-content/plugins/font-uploader/font-uploader.php on line 59
قدس - الهام بانو

قدس

بسم الله النور

ابتدا لازم است بررسی شود چرا قدس مساله مهمی برای جهان اسلام باید باشد؟

متاسفانه علت اصلی و چرایی این مساله را در مدارس به دانش آموزان نمی گویند، دانش آموز قد میکشد و بزرگ میشود و جوان مملکت میشود و هنوز برایش گنگ و مبهم است که چرا جنگ بین اسرائیل و فلسطین برای ایران باید مهم باشد؟ در این بین، بمبارانِ شبهات و شایعاتِ رسانه ای میشود و به این جمعبندی میرسد که حق او را غصب کرده اند و برای فلسطینی هایی خرج میکنند که اتفاقا بر سر مسائل مذهبی و عقیدتی با آنها اختلاف دارد و فاجعه از همین جا شروع میشود. برای من عجیب است چرا کسی نمی آید اساسی از ابتدای تاریخ تا به الان مساله قدس را موشکافی کند تا شک و تردیدها برطرف شود؟ از طرفی باید تاسف خورد برای خودمان و جوانان کشورمان که به جای اینکه به دنبال مطالعه و تحقیق برای شبهات و سوالات ذهن‌مان باشیم، با چیزهایی سرگرم شده‌ایم که نفعی برای رشد فردی و اجتماعی‌مان ندارد و اطلاعات جعلی اما بدون زحمت و آماده از کانالهای تلگرامی و اینستگرام و توییتر دریافت میکنیم و بعد ژست روشنفکری میگیریم و همه چیز را از بنیه و اساس زیر سوال میبریم و یا اگر از حق میخواهیم دفاع کنیم آنقدر اطلاعات ضعیف و سطحی داریم که کسی به حرفهایمان بهایی ندهد!

سال ۲۰۰۹، تازه وارد دانشگاه شارجه شده بودم. شروع ترم اول دانشگاه من مصادف شده بود با ماه مبارک رمضان. در همان مدت کم دوستان خوبی از کشورهای مختلفی پیدا کرده بودم. نزدیکیهای روز قدس، در یکی از سالنها پرتردد دانشگاه، چند نفر از همکلاسیهای فلسطینی‌ام را دیدم که مشغول نصب یک بنر و آماده سازی میزی به مناسبت روز قدس بودند. با خوشحالی به سمتشان رفتم. آن زمان، بحث فلسطین و مبارزه با صهیونیسم خیلی مطرح بود. رییس جمهور وقتِ کشورمان، در مجامع بین المللی از حقوق فلسطینی ها میگفت و ایران را مدافع سخت آنان معرفی کرد.  از آنجاییکه تا قبل از دانشگاه، با دوستان و آشنایان فلسطینی بحث سیاسی و جدی درباره این مسائل نکرده بودم، تصورم اینگونه بود که همه فلسطینی ها باید قدردان ایرانیها باشند که اینطور سرسخت از آنها دفاع می‌شود.

بنر که نصب کردند مشغول تماشای آن شدم. نقشه کشور فلسطین بود و در اطرافِ آن پرچم کشورهای دیگر. هر چه دنبالِ پرچم ایران گشتم نبود. با خودم گفتم لابد بحث مجامع عربیِ خودشان است و فقط از کشورهای عربی قرار است تقدیر کنند. اما چشمم خورد به پرچم کشورِ پاکستان! قیافه ام در هم رفت. حتی همکلاسیِ ایرانیِ طرفدار پهلوی و ضد انقلابم، لجش گرفت و اعتراض کرد. به دانشجوی فلسطینی گفتم:« اینهمه کشور من از شما طرفداری میکنه و به هر بهانه ای مساله شما رو پیش میکشه و دشمن درجه یکِ اسرائیله اونوقت پرچم پاکستان که موضعش مشخص نیست رو زدی ولی پرچم کشور منو نزدی؟» دانشجوی فلسطینی لبخند زد و چیزی نگفت. لجم گرفت. گفتم:« اصلا میدونی روز قدس رو امام خمینی به جهان اسلام معرفی کرد و تا قبل از انقلاب ایران، خبری از اون نبود؟» باز هم لبخند زد و بعد از کمی تامل گفت:« دیگه بنر رو نصب کردیم نمیتونیم تغییرش بدیم.»

همان همکلاسیِ ایرانی‌ام به طعنه گفت:« بیا اینم از سیاستهای نظام. اینهمه خودمون رو میکُشیم واسه کی؟» من اما همچنان مصمم بودم و مطمئن بودم که یکی از آرمانها و اهداف اسلام و مسلمانان باید مبارزه با صهیونیسم باشد و باور داشتم که اسرائیل طبق گفته امام خمینی یک غده سرطانی است که باید محو شود. جوابم به همکلاسی‌ام این بود:« مشکل ما با اسرائیله. ما با دشمنهای اسلام طرفیم نه با آدمهای نمک نشناس.» اما راستش را بخواهید در درونم، معادلات ذهنی ام به هم ریخته بود و همین باعث شد از دوستانِ فلسطینی ام کمی فاصله بگیرم.

این مساله گذشت، تا اینکه چند برخورد و رفتار عجیب دیگر هم دیدم و شاهد بودم که بیشتر فلسطینی های توی امارات، ایران را عامل اصلی کشتار و اختلاف مردم فلسطین میدانند. همین باعث شده بود نسبت به فلسطینی ها حس خوبی نداشته باشم. مخصوصا آن زمانها خبرهایی میرسید که مثلا فلسطینیها خونِ اهدایی ایرانی ها را حلال ندانسته اند یا علیه ایرانیها شعار داده اند. کم کم با خودم به این نتیجه رسیده بودم که راحت‌طلبتر و نمک‌نشناس‌تر از مردم فلسطین وجود ندارند. همگی در کشورهای عربی و اروپایی و کانادا پراکنده شده اند و میخواهند دیگران از حقوقشان دفاع کنند و زحمت این را به خود نمیدهند که یکصدا بشوند و به کشورشان برگردند و اسرائیلی ها را از کشورشان بیرون کنند.

تا اینکه سروصداهای کشور مصر بلند شد و بیداری اسلامی شکل گرفته بود. توی اتوبوس در راه برگشت از خانه به خوابگاه، همیشه جر و بحث های گروه های مختلف مصری شنیده میشد. در این بین گاهی بحث به فلسطین هم کشیده میشد و من متوجه شدم که هیچکدام از فلسطینی ها دوست ندارند خود را مرتبط با غزه بدانند و گویی نوعی بی کلاسی و بی ارزشی بود اگر خود را اهل غزه یا وابسته به جریانات موجود در غزه بدانند. از همانجا حدس زدم که فلسطینی ها دو دسته اند. عده ای سازشکار و راحت طلب و عده ای اهل مقاومت و آرمانهای اصیل اسلامی. بیشتر که دقت کردم، این سوال برایم مطرح شد که این کشورهای عربی با اینهمه ثروت و قدرت، چرا علیه اسرائیل اقدامی مشترک و محکم انجام نمیدهند. مگر اسرائیل چقدر است؟

چند سال بعد از فارغ التحصیلی، یک روز عکس از حاج قاسم سلیمانی به اشتراک گذاشتم. یکی از همکلاسیهای فلسطینی-سوری پیام داد و ابراز ناراحتی کرد و نوشت:« چطور از کسی طرفداری میکنی که عامل کشتار کودکانِ سوری‌ه؟» آنجا یک علامت تعجب بزرگ در ذهنم نقش بست. جستجو کردم که ببینم چطور میشود کسی چنین فکری کند؟ و بعد جوابِ سوالم را در عملیات روانیِ رسانه ها یافتم. رسانه های عربی برای بدجلوه دادن ایران و شیعه خیلی خیلی خوب کار میکنند. طوری همه چیز را وارونه نشان می‌دهند که گویی حق فقط با آنهاست و آنهاست که درست می‌گویند. آنها خیلی خوب کارشان را بلدند و دست میگذارند روی نقاط اختلافی. این رسانه ها منبع خبری معتبر عربها، خصوصا آنهایی که در خلیج زندگی میکنند، هستند. حاج قاسم عزیزمان، «شهید قدس» شد  و اما همکلاسی سابق من و امثال او همچنان در جهالت و پروپاگاندای رسانه ها غوطه‌ورند.

اشتباه من در آن روز که با بنر دوستانِ فلسطینی مواجه شدم، این بود که بخاطر اطلاعات غلطشان و نمک‌نشناسی از آنها فاصله گرفتم. من آنجا باید متوجه رسالتم میشدم و در کنارشان می ماندم و در اندازه خودم یک رسانه حقیقی میشدم برای بیان حقایق. به آنها اینطور القا می‌شود که ایران اسلامی هم همچون اسراییل برای غضب زمین و وطن‌شان تلاش می‌کند. من باید می‌ماندم و شفاف میکردم که هدف واحد امتهای اسلامی نابودی اسراییل است و تفاوت مذهب نباید ما را گمراه کند که این به نفع اسراییل است. باید می‌ماندم و می‌فهماندم که فقط آرمانهای انقلاب ماست که منجر به نابودی اسراییل می‌شود و نمی‌توان به دولتهای خائن عربی دل بست.

وسیعتر که بخواهیم نگاه کنیم، علت اینکه این مدل عربها و فلسطینیها، نظر خوبی درباره ایران ندارند، کمکاری خودِ ایران است که هر سال نزدیک به روز قدس، رسانه‌هایمان همان حرفهای تکراری و کلیشه ای را می‌زنند و انگاری می‌خواهند از سرِ خود واکنند. نه باعث رشد و فهم بیشتر آنهایی می‌شوند که طرفدار مقاومت و آزادسازی قدس هستند و نه کسانی که شعار «نه غزه،نه لبنان» سر می‌دهند را از اشتباه در می‌آورند. آنوقت چه انتظاری می‌توان داشت که با رسانه های پرقدرت عربی و غربی مقابله کند و نگذارد که افکار مردم را به نفع صهیونیسم مصادره کنند.

در این بین اوضاع به نفع کسانی است که بیشترین ضربه را دارند به اسلام وارد می‌کنند، کسانی که در داخل کشورند و اتفاقا به ظاهر خیلی مسلمان هستند و در واجبات و اعتقادات حرف اول می‌زنند اما درباره مساله‌ای مثل قدس، معتقدند که نباید وارد شد چون فلسطینی ها سنی و ناصبی هستند و نباید به آنها کمک کرد و بلکه باید نشست برای ظهور امام زمان فقط دعا کرد! درست مثل آنهایی که به عمد و به قصد اختلاف افکنی، لعن سر می‌دهند تا این اتحاد مسلمانان شکل نگیرد و صهیونیسم مدتی بیشتر بر سر قدرت بماند. درست مثل کسانی که به آن روایت اشاره می‌کنند که هر پرچمی قبل از ظهور بلند شود، برحق نیست و هویت انقلاب اسلامی ایران را زیر سوال می‌برند اما توجه نکردند که  مساله قدس قبل از انقلاب هم مهم بود و « قدس کلید رمز آلود گشوده شدن فرج است.»

من که اینها را مینویسم هیچ ادعایی ندارم و متاسفانه با علم به اینها، باید بگویم هیچ کاری نکرده ام  در حالیکه بعد از نمازم هم از خدا میخواهم مرا از یاران امام مهدی (عج) قرار بدهد. پدرم همیشه برای همه کارها این جمله را گوشزدمان میکند که “خدا میگوید از تو حرکت از من برکت.” پس دعایی که برای تحققش گامی برنمیدارم، چه توقعی برای برآورده شدنش دارم؟ شاید من و همه کسانی که به نحوی مساله قدس برایشان مهم است و خطر صهیونیسم و توطئه هایشان را درک کرده اند، بتوانیم تلاش کنیم یک رسانه هرچند کوچک و در حد خودمان باشیم. با توکل به خدا و شروع به کسب اطلاعات صحیح و سپس آگاهی بخشی، شاید بتوان امید داشت که در زمینه سازی ظهور، نقشی کوچک حتی به اندازه یک پر کاه داشت.

ممکن است از فلسطین زیاد حرف بزنیم اما متاسفانه اطلاع کمی داریم مثلا ممکن است حتی فرق قدس و مسجد الاقصی را ندانیم. تاریخ را خوب نمیدانیم. با فرهنگ زیبای مردم فلسطین آشنا نیستیم و اگر چیزی خلاف باور خودمان در آنها ببینیم آنها را پس میزنیم. فکر میکنیم همه باید مثل خودمان باشند. نگاه بالا به پایین داریم.علت سرطانی بودن صهیونیسم را نفهمیده ایم. تحت تاثیر هیجان و جوّ موجود چیزی میگوییم که با وزش یک بادی از شایعات و شبهات، دچار شک میشویم و یا ممکن است ایمانی از سر تعصب و تقلید داشته باشیم که ماندنی نیست. شاید وقت آن رسیده باشد که جدی تر به این دنیا نگاه کنیم و محور مقاومت را حتی اگر نظر خوبی درباره آن نداریم، به قصد فهمیدن حقایق بیشتر مطالعه کنیم تا بعدا بخاطر کمکاری و ندانستن، پشیمانی برایمان نیاورد. طوری نشود که نسبت به این عادیسازی روابط بین مسلمانان و صهیونیسم بی تفاوت باشیم و چند وقت بعد چوبِ همین بی‌تفاوتی‌مان را بخوریم. همچنین یادمان باشد، هدفِ ما نابودی اسراییل است و نه اینکه ملک فلسطینیها را به تصرف خودمان درآوریم و آنجا را ایرانی دیگر کنیم. اسراییل که نابود شد، فلسطینیها می‌مانند و خاک خودشان و فرهنگ غنی‌شان برای نسلهای بعدشان.