آرامش

بسم الله النور

من خیلی سعی میکنم از مشکلات و دغدغه هایم حرفی نزنم. مخصوصا به خانواده ام و علی الخصوص مادرم. حالا که کنارشان نیستم، دلم نمی آید غصه دارشان کنم. اما گاهی اوقات به حدی میرسد که فقط باید با مادرم در میان بگذارم تا آرام بگیرم. گفتم و گفتم و گفتم. شنید و شنید و شنید. دلداری ام داد و در آخر جمله ای گفت که تیرخلاص به همه غصه ها بود. جمله ای ساده و معمولی. شاید بارها هم شنیده باشم و به خودم هم گفته باشم. اما وقتی از زبانِ او، آن هم بعد از آنهمه درددل کردن، بیرون می آید، دیگر معمولی نیست. آرامش است.

اگر پدر و مادر و برادر و خواهرهایتان در شهر محل سکونت خودتان زندگی میکنند، قدر بدانید و تا زمانیکه خلاف آن را تجربه نکرده اید، برای کسانی که از این نعمت محرومند، نسخه نپیچید و عرصه را بر او تنگ نکنید!