وقتی الگو می‌شوم!

بسم الله النور
Hannaneh's dress ElhamFB WWW.ElhamBanoo.Com
حنانه‌ی عزیزم که چند هفته‌ای است که تعطیلات آمده پیش ما.
خواهرزاده‌ی چهارساله‌ام، دوست دارد همه‌ی کارها و وسایلش شبیهِ من باشد. از غذا خوردن و لباس پوشیدن گرفته تا مطالعه و نماز خواندن. دیروز با خوشحالی از خرید برگشت. با اشتیاقی خاصی دوتا لباس که خریده بود، نشانم داد و گفت: « خاله ببین گل‌گلیان و لنگرلنگریان، مثل خودته.» از اینکه طرح روی لباسهایش شبیه لباسهای من بود، خوشحال بود و با خودش فکر میکرد حالا کاملا شبیه خاله الهام‌ش شده است.
صبح‌ها موقع صبحانه حواسش به من است که پنیر را باسبزی و گردو میخورم یا گوجه و خیار؛ بعد از مادرش میخواهد شبیه خاله الهام برایش لقمه بگیرد. وقت ناهار و شام هم همین اوضاع را داریم. قبل از خوابش اول مطمئن می‌شود که خاله الهام هم می‌خوابد، بعد خودش میخوابد. هر وقت که دوتایی کنار هم نشسته ایم، از من میخواهد از خاطراتِ “وقتی کوچولو” بودم، برایش تعریف کنم.
نمیدانید این لحظات چقدر شیرین و دوست داشتنی است. همین که یک کوچولوی دوست داشتنی دلش میخواهد شبیه تو باشد و حواسش به همه کارهایت است. البته که مسئولیت خیلی سنگینی است. باید حواسم بیشتر جمع باشد به کارها و اخلاقم. حتی به حرف هایی که میزنم. باید مدام به خودم گوشزد کنم که مبادا اخلاقی یا رفتار بدی داشته باشم که این کوچولو از من یاد بگیرد.

این را هم یکی از قشنگی های زندگی‌ام میدانم. به خاطر همه‌ی حس‌های خوبی که از این اتفاق به دست می‌آورم، از خدا ممنونم!